غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

531

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

متوجه رياض عالم عقبى گرديد ( يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ و يَحْكُمُ ما يُرِيدُ ) گفتار در بيان ولادت با سعادت شاه‌زادهء عالميان ابو الفتح طهماسب ميرزا و رسيدن اخبار ماوراء النهر و حالات خراسان بپايهء سرير اعلى در آن زمستان كه بلدهء محروسهء اصفهان از يمن مقدم پادشاه شرق و غرب جهان غيرت‌افزاى رياض جنان بود واهب بىضنت ابواب مرادى ديگر بر روى روزگار همايون آثار آنمهر سپهر سلطنت برگشاد و بخشندهء بيمنت گوهرى از كان امكان بيرون آورده در كنار عطوفت شاه وافر احسان نهاد بنسيم عنايت ازلى در چمن اميد پادشاهى گلى عطر پرور گشت كه شميم آن مشام عالميان را معطر گردانيد و از فروغ انوار عاطفت لم يزلى در گلشن تمناى حضرت دين پناهى نهالى سر كشيد كه ظلال اقبالش جهانى را بمهاد امن‌وامان رسانيد مثنوى گلى بشكفت در گلزار شاهى * وجودش مظهر نور الهى نهالى رست از باغ امامت * ظلالش مرجع اهل كرامت برآمد اخترى از برج اقبال * فروغش نوربخش چشم آمال يعنى حضرت شاه دين‌پناه را در اواخر سنهء ثمان عشر و تسعمائه بساعتى سعادت اثر پسرى خورشيد منظر متولد گشت و اينمعنى موجب ابتهاج مزاج خواص و عوام شده طنطنه بشارت و غلغله تهنيت از ايوان كيوان درگذشت بساط جشن و سور و مجلس عيش و سرور تمهيد يافت و جامهاى راح ريحانى در گردش آمده انوار عاطفت حضرت كشورستانى بر صفحات حال همگنان تافت امرا و اركان دولت عقود جوهر و نقود ابيض و احمر نثار مهد همايون آن شاه‌زاده صاحب سعادت كردند و خدام سدهء سدره منزلت صلات و صدقات و نذور و عطيات بارباب استحقاق رسانيده لوازم محامد واهب المواهب بجاى آوردند و آن مولود عاقبت محمود موسوم بطهماسب و مكنى بابو الفتح گشته چند قابلهء حور سرشت جهة ارضاع آنحضرت تعيين پذيرفت و بواسطهء تولد آنشاه‌زادهء دولتمند چند روز طويهاى دلپسند وقوع يافته مواد اعتضاد فرق عباد سمت ازدياد گرفت و همدران ايام براى دفع اصابت عين الكمال دست سپهر بدفعال نيل ملال بر چهرهء احوال نواب پايهء سرير جاه و جلال كشيد و خبر شهادت امير نجم و بيرام بيك قرامانى و زين العابدين بيك و گذشتن سلاطين اوزبك از آب‌آمويه بتواتر انجاميد بنابرآن يورش خراسان كرت ديگر پيش نهاد همت عالى اثر گشت و رايات ظفرپيكر از اصفهان بجانب ساوه نهضت فرموده غبار مواكب ظفر آثار از اوج فلك دوار درگذشت .